معنی بکرات
6 بازدید
[ بَ کَ ] (ع اِ) حلقه های چند از حلیهٔ شمشیر. (ناظم الاطباء). || جِ بَکرَه یا بَکَرَه. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). رجوع به بکرة شود. || (اِخ) چند کوه است بلند نزدیک بکرة. و چند پشته های سیاه است در رحرحان یا در راه مکه. (منتهی الارب).[ بِ کَ رْ را ] (ق مرکب) مکرر. بدفعات. بارها: کفشگر... زن را بکرات بخواند. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «بکرات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر