معنی بکرآباد
6 بازدید
[ بَ ] (ِاخ) نام نیمی از شهر گرگان و نام نیمهٔ دیگرش شهرستان است. (از حدود العالم).[ بِ ] (ِاخ) دهی از دهستان بام بخش صفی آباد شهرستان سبزوار. سکنهٔ آن ۳۰۸ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات. شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ بِ ] (ِاخ). دهی از دهستان اوزومدل بخش ورزقان شهرستان اهر. سکنهٔ آن ۵۰۸ تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، حبوب. شغل اهالی زراعت، گله داری، جاجیم و گلیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران .ج ۴).[ بَ ] (ِاخ) دهی از دهستان ییلاق بخش حومهٔ شهرستان سنندج. سکنهٔ آن ۱۹۵ تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات شغل اهالی زراعت، گله داری، قالیچه، جاجیم و گلیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «بکرآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر