معنی بکتغدی
6 بازدید
[ بَ تُ ] (ترکی، ص مرکب) (از: بک، بیک بعلاوهٔ تغدی بمعنی زاده). بیک زاده. بزرگزاده. حاجب سالار. (از فرهنگ فارسی معین). || (اِخ) سالار غلامان سرایی در زمان محمود. وی یکی از رجال دولت محمودی بود که با علی قریب و یوسف سبکتکین و دیگران پس از فوت محمود امیرمحمد را بر تخت نشاندند. (از فرهنگ فارسی معین): بکتغدی سالار غلامان سرایی و ابوالنجم ایاز و علی دایه... (تاریخ بیهقی). و حاجب بزرگ بلکاتگین و حاجب بکتغدی حاضر بودند. (تاریخ بیهقی). و سالار بکتغدی را خط نبود، بونصر از جهت وی نبشت. (تاریخ بیهقی). و امارت و خطبه بکتغدی حاجب را دادند. (تاریخ سیستان ص ۳۶۳).
کلمات همقافیه با «بکتغدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر