معنی بکان
4 بازدید
[ بُ کْ کا ] (ع اِ) جِ اَبکّ. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به ابک شود.[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان ایزج بخش اردکان شهرستان شیراز. سکنهٔ آن ۱۰۴ تن. آب از چشمه و قنات. محصول آنجا غلات، حبوب. شغل اهالی آن زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «بکان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر