معنی بژرفی
4 بازدید
[ بِ ژَ ] (ق مرکب) (از: ب +ژرفی) با تعمق. با بصیرت و آگاهی. با فِراست و زیرکی. (ناظم الاطباء). با احتیاط تمام. (شرفنامهٔمنیری): سپه را بیاری ز سالار خویش بژرفی نگه دار پیکار خویش. فردوسی (از شرفنامهٔ منیری).
کلمات همقافیه با «بژرفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر