معنی بچکم
6 بازدید
[ بَ کَ ] (اِخ) بجکم. نام ترکان است. نام طایفه ای ترک. (فرهنگ شعوری). || (اِ) گرگ. ذئب. (برهان قاطع). و رجوع به بجکم شود.[ بَ کَ ] (اِ) بجکم. گز کمان. تیر کمان. (فرهنگ لغات شاهنامه). || خانهٔ تابستانی. اوبانه. (اوبهی) (فرهنگ شعوری). ایوان و بارگاه. پشکم. خانهٔ تابستانی که اطراف آن را شبکه کرده باشند. (برهان قاطع). غرد. بادغرد. زیرزمین : از تو خالی نگارخانهٔ جم فرش دیبا کشیده در بچکم.رودکی. هزاران بدش اندرون طاق و خم به بچکم درش نقش باغ ارم.فردوسی.
کلمات همقافیه با «بچکم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کم» برای سرودن شعر