معنی بچهمرده
6 بازدید
[ بَ چَ / چِ / بَ چْ چَ / چِ مُ دَ / دِ ] (ص مرکب) که بچه اش مرده باشد. ثکلی. (منتهی الارب): مفرق؛ ناقهٔ بچه مرده: مثل زن بچه مرده گریستن؛ سخت گریستن. بکاء کبکاء الثکلی. || (اِ مرکب) کودک که جانش بشده باشد.
کلمات همقافیه با «بچهمرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر