معنی بپیش
7 بازدید
[ بِ ] (ق مرکب) در پیش. در قبل. در سابق. || درحضور. روبرو. (ناظم الاطباء). || پیشاپیش. مقدم بر دیگران : به پیش اندرون رستم پهلوان پس پشت او سالخورده گوان.فردوسی. || (صوت) در تداول نثر معاصر به صورت امر به پیش رفتن بکار رود یعنی با صرف فعل «رو» و در شمار اصوات است.
کلمات همقافیه با «بپیش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر