معنی بپسودن
7 بازدید
[ بِ دَ ] (مص) بپسودان. لمس. لامسه کردن. (برهان قاطع). لمس کردن. (ناظم الاطباء). برمجیدن. برمخیدن. || اندودن. طلا کردن. (ناظم الاطباء). و رجوع به بسودن و پسودن شود.
کلمات همقافیه با «بپسودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر