معنی بپا برخاستن
6 بازدید
[ بِ بَ تَ ] (مص مرکب) برخاستن. بر پای ایستادن. - بپا برخاستن برابر کسی؛ به احترام او قیام کردن : پیش سائل چه ضرورست بپا برخیزند از سر مال بتعظیم گدا برخیزند.صائب. || پا گرفتن.
کلمات همقافیه با «بپا برخاستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر