معنی بپایان بردن
7 بازدید
[ بِ بُ دَ ] (مص مرکب) بپایان رسانیدن. به آخر رسانیدن. به انجام بردن : یار آن بود که مال و تن و جان فدا کند تا در سبیل دوست بپایان برد وفا.سعدی. و رجوع به پایان شود.
کلمات همقافیه با «بپایان بردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر