معنی بو زدن
5 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) بو آمدن از چیزی. و بنفسه، بمعنی بو دادن است. (از آنندراج): ای فاخته ز ناله زن آتش ببوستان کآن گل امید نیست که بوی وفا زند. امیرخسرو (از آنندراج). ببزم شاه نرگس مست رفت و بو زند ترسم مگر کو خلق شاه هر دو عالم در دهان دارد. امیرخسرو (از آنندراج). - بو زدن زخم؛ بوی بد پیدا کردن زخم و آن علامت بد است برای زخم. (آنندراج): گریه کردم داغ طعن دوستداران تازه شد از شکایت زخم شمشیر زبان بو میزند. اسیر (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بو زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر