معنی بوی و رنگ
6 بازدید
[ یُ رَ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) رونق. طراوت. زیب و فر: در آن شارسان کرد چندان درنگ که آتشکده گشت با بوی و رنگ.فردوسی. چو خاقان به ایران درآمد بجنگ نماند بدین بوم و بر بوی و رنگ.فردوسی. ز باغت بجز بوی و رنگی نبینم خود آن بوی را هم درنگی نبینم.خاقانی.
کلمات همقافیه با «بوی و رنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر