معنی بوی دادن
5 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) رایحه داشتن و بیشتر در رایحه های بد و نتن استعمال میشود. (ناظم الاطباء). از خود بوی متصاعد کردن : تا صبر را نباشد شیرینی شکر تا بید بوی ندهد بر سان داربوی.رودکی. نباشد در او زخم دل بی سرشک که سودای نقدش دهد بوی مشک. میرزا وحید (از آنندراج). || برشته کردن تخمه و پسته و بادام و مانند آنها. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بوی دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر