معنی بویسا
5 بازدید
(اِ مرکب) و بوی سای؛ سنگی باشد که عطریات بر آن سایند. (برهان) (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). سنگ صلایه. (ناظم الاطباء). مداک. صلایه. صلادة. (زمخشری). صلایه. (منتهی الارب). مدوک. (منتهی الارب): این بوی سای این فلکی هاون میسایدم بدستهٔ آزارش.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «بویسا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سا» برای سرودن شعر