معنی بویانیدن
4 بازدید
[ دَ ] (مص) به بوئیدن واداشتن. اشمام. (مجمل اللغة) (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب): و لخلخلهٔ سرد می بویانید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). غالیهٔ مشک و جند بیدستر و مرزنگوش بویانیدن. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و کافور و صندل می بویانند تا دل گرم نشود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و رجوع به اشمام شود.
کلمات همقافیه با «بویانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر