معنی بوکلک
5 بازدید
[ کَ لَ ] (اِ) میوه ای است مغزدار که آنرا «ون» گویند و ترکان، چتلاقوچ و عربان، حبةالخضراء خوانند. (برهان). بن کوهی است و آن حبه ای است سبز و کوچک و آنرا انجکک نیز گویند و ترکان آنرا چتلاقوج و عربان، حبةالخضرا و بهندی، قهوه خوانند. (آنندراج) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). بَن و میوهٔ درخت بنه : مرغ چنان بوکلک دهانش به تنگی در گلوی او چگونه گنجد معبد.منوچهری. نخوری انجکک و بوکلک بی حاصل تا به ریش خود و یاران نکنی تف بسیار. بسحاق اطعمه. || میوهٔ درخت عرعر. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بوکلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر