معنی بوقلمونباف
6 بازدید
[ قَ لَ ] (نف مرکب) بافندهٔ دیبای رومی. || که حوادث گوناگون پدید کند. که هر ساعت حادثه ای پدید آرد: ننموده رخ به آینه گردان مهر و ماه نسپرده دل به بوقلمون باف صبح و شام.خاقانی.
کلمات همقافیه با «بوقلمونباف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر