معنی بوقتب
6 بازدید
[ قَ تَ ] (ع اِ مرکب) کنایه از مردم دنیاپرست و بد و احمق : طاعت و احسان و علم و راستی را برگزین گوش چون دادی به گفت بوقماش و بوقتب. ناصرخسرو (دیوان چ تهران ص ۲۷). رجوع به ابوقتب شود.
کلمات همقافیه با «بوقتب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تب» برای سرودن شعر