معنی بوغنج
6 بازدید
[ غَ ] (اِ) شونیز. و آن تخمی است ریزه و سیاه رنگ و بعربی حبةالسودا خوانند. (برهان) (آنندراج). سیاه دانه. (رشیدی) (الفاظ الادویه). سیاهدانه. شونیز. (فرهنگ فارسی معین). تخم گشنیز. (ناظم الاطباء).[ غَ ] (اِخ) فوشنج را گفته اند و آن قصبه ای است در خراسان نزدیک قندهار. (برهان) (آنندراج). نام موضعی است. (ناظم الاطباء). رجوع به بوشنج و فوشنج شود.
کلمات همقافیه با «بوغنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر