معنی بوشیدن
3 بازدید
[ دَ ] (مص) آغاز کاری کردن. (آنندراج). شروع به هر کاری نمودن. (ناظم الاطباء). || اندیشیدن. (آنندراج). || ملاحظه کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بوشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر