معنی بوسه شکستن
5 بازدید
[ سَ / سِ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) کنایه از بوسیدن و بوسه کردن پرصدا باشد. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (رشیدی). بوسیدن و بوسه کردن با ذوق و لذت. (ناظم الاطباء). بوسیدن. بوسه کردن با ذوق و لذت و باصدا. (فرهنگ فارسی معین): ملک بر تنگ شکّر بوسه بشکست که شکّر در دهان باید نه در دست. نظامی (از رشیدی).
کلمات همقافیه با «بوسه شکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر