معنی بوری
6 بازدید
[ ری ی ] (ع اِ) طریق. (از منتهی الارب). راه و طریق. (ناظم الاطباء). || (ص نسبی، اِ) یک نوع ماهی در مصر منسوب به شهر بوره . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). قسمی ماهی به رود نیل. (دمشقی).(اِ) شیپور و بوق شکارچیان. || نوک هر چیز، ویژه نوک ناخن. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس). || نی شکافته شده. || حصیر ساخته شده از آن و بوریا. (ناظم الاطباء). بوریا. (نشوءاللغة) (مهذب الاسماء). || نی زرگری. منفاخ. (زمخشری).[ بَ ] (اِخ) تیره ای از موری هفت لنگ بختیاری. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۷۳).(اِخ) آل بوری یا اتابکان دمشق از ۵۴۹ تا ۶۹۷ هـ . ق . حکومت کردند. رجوع به اتابکان و طبقات السلاطین اسلام ص ۱۴۲ و ۱۴۳ شود.(اِخ) ابن طغتکین. رجوع به تاج الملوک بوری بن... شود.
کلمات همقافیه با «بوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر