معنی بوذ
6 بازدید
[ بَ ] (ع مص) ستم کردن بر مردم. || محتاج گشتن. || فروتنی نمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).(اِخ) کوهی است به سراندیب که آدم علیه السلام بر وی هبوط کرد. (منتهی الارب) (آنندراج). بعضی جبل نوذ را که بهند است و گویند آدم بدان جا هبوط کرده است، بوذ ضبط کرده اند. رجوع به راهون شود. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «بوذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وذ» برای سرودن شعر