معنی بودش
7 بازدید
[ دِ ] (اِمص) هستی و بود که بعربی کون خوانند. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا). هستی. بود. (فرهنگ فارسی معین). هستی و بود و وجود. (ناظم الاطباء): از علت بودش جهان بررس مفکن بزبان دهریان سودا. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۱۹). لازم شده است کون بر ایشان و هم فساد گرچه ببودش اندر آغاز دفترند. ناصرخسرو. از ما بشما شادتر از خلق که باشد چون بودش ما را سبب و مایه شمائید. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «بودش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دش» برای سرودن شعر