معنی بوخت

معنی بوخت

7 بازدید
[ بُ / بُو ] (ن مف) بُخت. نجات داده. نجات یافته. در ترکیب اسماء آید: سه بوخت. سبخت . چهاربوخت. صهاربخت . (فرهنگ فارسی معین). رجوع به بُخت و بوختن شود.
(اِ) پسر باشد که برادر دختر است. (برهان) (هفت قلزم) (ناظم الاطباء). پسر را گویند چنانکه دخت دختر را. (آنندراج) (انجمن آرا): ماه فروردین روز خرداد، فریدون جهان را بخش کرد. روم را به سلم داد و ترکستان را به تور داد و ایران شهر را به ایرج و سه دختر بوخت خسرو تازیکان شه را بخواست و بزنی به پسران داد. (از سبک شناسی ج ۱ ص ۳۵۴). رجوع به بُخت شود.

کلمات هم‌قافیه با «بوخت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید