معنی بوخ
7 بازدید
[ بَ ] (ع مص) فرونشستن آتش و خشم یا حرارت و تب. سست شدن گرما و آتش و خشم و تب. (تاج المصادر بیهقی). || مانده شدن کسی. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بماندن. (تاج المصادر بیهقی). || پدید آمدن راز و یعدی بالباء. (المصادر زوزنی چ بینش ص ۶۳).(ع اِ) درهمی کار. (منتهی الارب) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بوخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وخ» برای سرودن شعر