معنی بوانی
5 بازدید
[ بَ ] (ع اِ) (از «ب ن ی») جِ بانیة. مؤنث بان. (از اقرب الموارد). استخوانهای سینه که بکمان زه کرده ماند و دست و پایهای ناقه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). استخوانهای جناغ سینه و ساق پایهای شتر. (ناظم الاطباء). || القی بوانیه؛ یعنی مقیم شد و ثابت گردید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ بَ وْ وا ] (ص نسبی) منسوب به شعب بوان، که جایی است در شیراز و قریه ای است نزدیک دروازهٔ اصفهان. (الانساب سمعانی). نسبتی است به دو موضع، یکی شعب بوان در شیراز که به فراوانی آب و اشجارش معروف است. و دیگر قریه ای است به دروازهٔ اصفهان. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «بوانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر