معنی بوان
6 بازدید
[ بُ ] (ع اِ) ستون پیشین خیمه. ج، اَبْوِنَة، بون، بُوَن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ بَ ] (اِخ) محلی است در حوالی دژسفید فارس. بخوبی معروف، چنانکه یکی از جنات اربعهٔ دنیا شمارند. (انجمن آرا) (آنندراج). بوان، شهر کوچک است و غله بوم و میوه روی و هوای معتدل و آب روان دارد. (نزهةالقلوب ص ۱۲۲). نام شهری است که مویز و ناردان در آنجا بسیار باشد. (شرفنامهٔ منیری). بوان شهرکی است با جامع و منبر. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۲۵). و رجوع به بوانات و شعب بوان و مرآت البلدان ج ۱ ص ۲۹۶ شود.
کلمات همقافیه با «بوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر