معنی بوال
5 بازدید
[ بُ ] (ع اِ) علتی است که بول بسیار آرد. یقال: اخذه البوال. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از بحر الجواهر). آنکه بول باز نتواند داشت. (مهذب الاسماء). مرضی است که شاش بسیار آرد. (آنندراج). || بیماری دیابیطوس. (ناظم الاطباء) (اشتینگاس).[ بَ وْ وا ] (ع ص) کسی که بول بسیار کند. || آنکه در جامهٔ خواب بول کند. || مبتلا به بیماری دیابیطوس. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس).
کلمات همقافیه با «بوال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر