معنی بواسحاق
5 بازدید
[ اِ ] (اِخ) بواسحق. (آنندراج). بوسحاق. (برهان) (آنندراج). طایفه ای باشند. (برهان). نام طایفه ای است ظاهراً آن طایفه شریر باشد یا مبغوض. (آنندراج). طایفه ای در نیشابور. (ناظم الاطباء). || نام کانی است از جملهٔ کانهای فیروزهٔ نیشابور که فیروزهٔ آن را بواسحاقی و بواسحاق هر دو میگویند. (برهان). نام کان فیروزه. (آنندراج). نام یکی از کانهای فیروزهٔ نیشابور. (ناظم الاطباء). رجوع به بواسحاقی و رجوع به فیروزه شود.
کلمات همقافیه با «بواسحاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر