معنی بوار
6 بازدید
[ بَ ] (ع مص) کاسد شدن بازار یا متاع. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). - بَوارالاَیَّم؛ کساد زن بیوه که چندی در خانه بی شوهر بماند. یقال نعوذ باللََّه من بوارالایم... (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || هلاک شدن. (ترجمان القرآن) (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). هلاکی. (منتهی الارب) (غیاث): حالی ذات او از... مخافت بوار مسلم گردد. (کلیله و دمنه). - دارالبوار؛ جهنم. (از اقرب الموارد). || (اِ مص) خرابی. (غیاث). زمین خراب و نامزروع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر