معنی بوادی
5 بازدید
[ بَ ] (ع اِ) جِ بادیة. (آنندراج) (غیاث) (ناظم الاطباء). جِ بادیه. صحراها. (فرهنگ فارسی معین): زنهار خواست تا مگر عواری آن هول و بوادی آن حول بتضرع و ابتهال به زوال رساند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).[ بَ ] (فعل) در غزل حافظ بلهجهٔ شیرازی قدیم است و «بوادی» یعنی بباید دیدن. و شعری از او است : امن انکرتنی عن عشق سلمی تز اول آن روی نهکو بوادی.حافظ. و معنی شعر چنین است: ای کسی که بر من انکار کردی از عشق سلمی، تو از اول آن روی نیکو را بایستی دیده باشی. رجوع به دیوان حافظ چ قزوینی ص ۳۰۴ شود.
کلمات همقافیه با «بوادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر