معنی بواب
6 بازدید
[ بَ وْ وا ] (ع ص، اِ) دربان. (از منتهی الارب) (آنندراج) (دهار) (غیاث). دربان و نگهبان. (ناظم الاطباء). دربان. جِ بوابان و بوابون. (از اقرب الموارد): بلند گردون زیبدت درگه عالی که زهره حاجب باشدش مشتری بواب. مسعودسعد. به سربزرگی جدان من که بودیشان درازگوش ندیم و درازدم بواب. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۵۴). هرکه حاجت بدرگهی دارد لازمست احتمال بوابش.سعدی. اگر بواب و سرهنگان ز درگه هم برانندت از آن بهتر که در پهلوی مجهولی نشانندت. سعدی. || دهانهٔ رودهٔ اثناعشر که از معده اندر وی گشاده است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). اندر آخر معده منفذی اندر رودهٔ اثناعشری گشاده است و این منفذ را بواب گویند و این بواب، از برای مری تنگ تر است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «بواب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر