معنی بهیمی
5 بازدید
[ بَ می ی ] (ص نسبی) منسوب به بهیمه که بمعنی چارپایه است. (از غیاث) (از آنندراج). منسوب به بهیمه. حیوانی. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین): بر لذت بهیمی چون فتنه گشته ای بس کرده ای بدان که حکیمت بود لقب. ناصرخسرو. و از عادت بهیمی و طبیعت سبعی امتناع نمی نمود. (سندبادنامه ص ۱۱۴). پای بگشا از این بهیمی سم سر برون آر از این سفالی خم.نظامی.
کلمات همقافیه با «بهیمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر