معنی بهکل
6 بازدید
[ بَ کَ ] (ع ص) جوان آگنده گوشت نازک اندام. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). غض. (از ذیل اقرب الموارد). || شباب بهکل؛ جوانی تازه و تر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «بهکل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کل» برای سرودن شعر