معنی بهنه
6 بازدید
[ بَ نَ / نِ ] (اِ) همان بادافره است و با بای پارسی گفته اند. (شرفنامه). چوب مخروطی مر اطفال را که ریسمانی بر آن پیچیده و بر زمین گذاشته آن ریسمان را بکشند تا بچرخد. (ناظم الاطباء). و رجوع به پهنه شود.
کلمات همقافیه با «بهنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر