معنی بهم گوریدن
6 بازدید
[ بِ هَ دَ ] (مص مرکب) در یکدیگر داخل شدن. بهم آمیختن چنانکه جدا کردن دشوار و یا ناممکن بود:... نخ ها: ابریشم ها گوریده است. کارها بهم گوریده است. (یادداشت بخط مؤلف)؛ نخ ها بهم شوریده و درهم برهم شده است.
کلمات همقافیه با «بهم گوریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر