معنی بهم برآمدن
6 بازدید
[ بِ هَ بَ مَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از در غضب شدن. (برهان) (انجمن آرا) (از غیاث) (از رشیدی). خشم گرفتن. (آنندراج). غضبناک شدن. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || برآشفتن. بشوریدن : و همه را دست گیر کردند و ایشان بهم برآمدند و شمشیر در یکدیگر نهادند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۸۱). و فی الجمله سپاه و رعیت بهم برآمدند و برخی از بلاد از قبضهٔ تصرف او بدر رفت. (گلستان). ملک بهم برآمد و روی در هم کشید. (گلستان). || بیدماغ شدن. (آنندراج). تنگدل شدن. اندوهگین شدن. (فرهنگ فارسی معین). || آشوفته شدن. منقلب شدن : کرمان بوفات او بهم برآمد. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۶). بهم برآمده باغ از نهیب باد بهاری مثال شاهد غضبان گره فکنده جبین را. سعدی. قطیفه بر من انداز که بهم برآمده ام و در خود رعشه و لرزیدن سخت می یابم. (تاریخ قم ص ۲۸۶).
کلمات همقافیه با «بهم برآمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر