معنی بهلول
7 بازدید
[ بُ ] (ع ص، اِ) مرد خنده رو. (غیاث). مرد خندان رو. (آنندراج). نیکوروی. (مهذب الاسماء). بسیارخنده. (از اقرب الموارد). مرد بسیارخند. (منتهی الارب). مرد بسیارخنده. (ناظم الاطباء). مرد خنده رو. (فرهنگ فارسی معین). || پیشوای قوم که سردار باشد. (غیاث). مهتر. (مهذب الاسماء). مهتر جامع هر گونه خیر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بزرگ طایفه. مهتر قوم. (فرهنگ فارسی معین). || خوش منش. ج، بهالیل. (مهذب الاسماء). || نیکوکار. (فرهنگ فارسی معین).[ بُ ] (اِخ) ابووهیب بهلول بن عمرو الصیرفی کوفی معروف به بهلول مجنون. وی در حدود ۱۹۰ هـ . ق. درگذشت. وی از عقلاء مجانین خوانده شده و دارای کلام شیرین است و سخنان وی از نوادر خوانده شده است. (از معجم المطبوعات). نام عارفی است مشهور. (غیاث) (آنندراج). نام مردی معروف. (منتهی الارب): چه خوش گفت بهلول فرخنده خوی چو بگذشت برعارفی جنگجوی.سعدی. من از کجا و نصیحت کنان بیهده گوی حکیم را نرسد کدخدایی بهلول.سعدی.
کلمات همقافیه با «بهلول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر