معنی بهلق
6 بازدید
[ بَ لَ ] (ع اِ) سختی و بلا. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به بهلقة شود.[ بَ لَ / بِ لِ / بُ لُ ] (ع ص، اِ) زن سخت سرخ. || زن بسیارگوی بی عقل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد).[ بِ لِ ] (ع ص، اِ) مرد بانگ و فریاد کننده و دلتنگ و بی قرار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «بهلق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر