معنی بهره‌مند

معنی بهره‌مند

5 بازدید
[ بَ رَ / رِ مَ ] (ص مرکب) کامیاب. متمتع و دارای حظ و نصیب. (ناظم الاطباء). برخوردار. محظوظ. بهره ور. صاحب حظ. (یادداشت بخط مؤلف): و از عدل و انصاف خود همگنان را بهره مند گردانید. (اسکندرنامه نسخهٔ سعید نفیسی). نکردی کسی را چو من بهره مند ز گنج و ز تخت و ز نام بلند.فردوسی. به بهرام گفتند کای بهره مند بشاهی تویی جان ما را پسند.فردوسی. زمین آمد از اختران بهره مند هم از هر سه ارکان ز چرخ بلند.اسدی. گشادن بند هر شغلی توانی که از انواع دانش بهره مندی.سوزنی. مبادا بهره مند از وی خسیسی بجز خوشخوانی و زیبانویسی.نظامی. تو بر سمندی و بیچارگان اسیر کمند کنار خانه زین بهره مند و من مهجور. سعدی. من از این طالع شوریده برنجم ورنی بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست. حافظ. پس آن قوم که برایشان مال سال گذشته مانده بود بدان بهره مند شد و دیگران محروم شدند. (تاریخ قم ص ۱۹۰). چو عصا هرکس که باشد بهره مند از راستی زیر دست خلق شد محکوم نابینا فتاد.کلیم.

کلمات هم‌قافیه با «بهره‌مند»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مند» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید