معنی بهرمند
5 بازدید
[ بَ مَ ] (ص مرکب) بهره مند که نصیب باشد. دارای بهره و نصیب. کامیاب. (ناظم الاطباء). مرکب از: بهر +مند (اداة اتصاف) در زبان پهلوی «بهرمند»(قابل تقسیم. قابل قسمت). در فارسی بمعنی متمتع. دارای سهم و حصه. مستفید. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). بهره برنده. متمتع. مستفید. (فرهنگ فارسی معین): گفت جایی خواهم که هوای آن شمالی باشد و از باد جنوب نیز بهرمند باشد. (مجمل التواریخ).رجوع به بهره و بهره مند شود.
کلمات همقافیه با «بهرمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر