معنی بهج
5 بازدید
[ بَ ] (ع مص) بهجة. شادمان گردیدن و مسرور شدن. (ناظم الاطباء). شادمانه شدن. (آنندراج) (منتهی الارب). شاد شدن. (ترجمان القرآن) (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). شادمان و مسرور گردیدن. || شادو مسرور کردن کسی را. (ناظم الاطباء). شاد و مسرور ساختن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ بَ هِ ] (ع ص) شادمان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ بَ هَ ] (اِ) دارویی است که از مصر آورند و بفارسی بوزیدان و بعربی مستعجل خوانند. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). بوزیدان. (تحفهٔ حکیم مؤمن) (الفاظ الادویه).
کلمات همقافیه با «بهج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هج» برای سرودن شعر