معنی بهت
6 بازدید
[ بَ هَ ] (هندی، اِ) نوعی از طعام باشد و بعضی گویند شیربرنج است و بعضی گویند فرنی است که برادر پالوده باشد و بعضی گویند حلوای برنج است و معرب آن بهط است. (برهان) (آنندراج) (هفت قلزم). مأخوذ از هندی، یک نوع غذایی که شیربرنج نیز گویند. (ناظم الاطباء). نوعی از طعام خوردنی است. (انجمن آرا).[ بَ ] (ع اِ) سنگی است. (منتهی الارب). نام یک نوع سنگ. || رخنه. || جدایی و افتراق. || حیرت. (ناظم الاطباء).[ بَ / بَ هَ ] (ع مص) دروغ بستن بر کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ناگاه گرفتن. || غالب شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || متحیر گردانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). قال اللََّه تعالی:{/B بَلْ تَأْتِیهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلاََ یَسْتَطِیعُونَ رَدَّهََا۱-۷۲۱:۴۰/}. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ بَ ] (ع مص) حیران کردن. (ترجمان القرآن). متحیر و سرگشته شدن. (از اقرب الموارد). متحیر ماندن. قال اللََّه تعالی: {/Bفَبُهِتَ اَلَّذِی کَفَرَ وَ اَللََّهُ لاََ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظََّالِمِینَ .۳۹-۴۷۲:۲۵۸/} (منتهی الارب). مدهوش شدن و تحیر نمودن و منقطع گردیدن و هو الافصح. قوله تعالی:{/B فَبُهِتَ اَلَّذِی کَفَرَ وَ اَللََّهُ ...۳۹-۴۳۲:۲۵۸/} (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و تأویل آن منقطع گردیدن و مدهوش شدن و متحیر گردیدن است. (از اقرب الموارد). متحیر ماندن. خیره شدن. (فرهنگ فارسی معین). || عاجز شدن. (منتهی الارب). عاجز شدن و درمانده گشتن. (فرهنگ فارسی معین). مانده گردیدن. (از اقرب الموارد). || به دروغ افترا زدن. دروغ بستن بر کسی. (فرهنگ فارسی معین).[ بُ ] (ع اِمص، اِ) دروغ. (منتهی الارب). کذب و دروغ. (ناظم الاطباء). || افترا. (فرهنگ فارسی معین). || (ص، اِ) جِ بَهوت . (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ بَ ] (هندی، اِ) این نام هندوی است و معنی او رفتن ستاره است به روزی . (التفهیم). لفظ هندی است و نزد منجمان حرکت کوکبی بود در زمان معین مثل ده روز یا پنج روز یا کمتر یا بیشتر. چون مطلق گویند مراد مقدار حرکت او بود در یک شبانه روز. (از کشاف اصطلاحات الفنون).[ بَ ] (اِخ) قومی از برهمنان و آنرا اهل اردو بهایت نیز گویند... و این لفظ هندی است. (از آنندراج) (از غیاث).
کلمات همقافیه با «بهت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هت» برای سرودن شعر