معنی بهبود
6 بازدید
[ بِ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) خیریت و معنی ترکیبی آن به بودن است. (از آنندراج). بهتری. ترقی تدریجی. (فرهنگ فارسی معین): ز به بودن فال کان سود تست که به بود تو اصل بهبود تست.نظامی. هرکه هست اندر پی بهبود خویش.عطار. بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد.حافظ. هر کرا روی به بهبود نداشت دیدن روی نبی سود نداشت.جامی. پیوند درخت مطلقاً برای بهبود و کثرت خاصیت و منفعت می کنند. (فلاحت نامه). از پی بهبود ملک و دولت بگزین مردم دانا بجای مردم نادان. حاج سیدنصراللََّه تقوی. || عافیت و سلامت و تندرستی. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین): چنین نومید نباید بود که بهبود ممکن باشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۸۲). برداشت از او امید بهبود کآن رشتهٔ او پر از گره بود.نظامی. برگ و بار آن درخت می ریخت و افسردگی و پژمردگی بدو راه می یافت تا در او هیچ امید بهبود نماند. (مرزبان نامه). فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن درد عاشق نشود به بمداوای حکیم.حافظ.[ بِ ] (اِخ) دهی از دهستان گندزلو که در بخش مرکزی شهرستان شوشتر واقع است و ۶۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «بهبود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر