معنی بهانستن
5 بازدید
[ بَ نِ تَ ] (هزوارش، مص) گریه کردن. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). هزوارش «بهونستن»، پهلوی «گریستن». (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین).
کلمات همقافیه با «بهانستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر