معنی بهارستان
4 بازدید
[ بَ رِ ] (اِخ) مجلس شورای ملی. میدان و محله ای است در تهران که مجلس شورای ملی [ سابق ] در شرق و مسجد و مدرسهٔ عالی سپهسالار در جنوب شرقی آن قرار دارد. (فرهنگ فارسی معین).[ بَ رَ / رِ ] (اِخ) بهار خسرو. قالی بزرگی که در تالار بار یکی از قصور سلطنتی تیسفون مفروش بود و بقول بلعمی آنرا «فرش زمستانی» می گفتند و آن از جنس زربفت بود و ۶۰ ارش طول و ۶۰ ارش عرض داشته در فصل زمستان منظرهٔ بهار را در برابر شاهنشاه میگسترده است. در متن آن خیابانها و جدولهای آب ساخته بودند و شهرها از میان باغی خرم می گذشت که کشتزارها و باغچه ها پر میوه و سبزی آنرا فرا گرفته بودند. شاخ و برگ درختان آن از زر و سیم و گوهرهای رنگارنگ بود. (فرهنگ فارسی معین).[ بَ رَ / رِ ] (اِخ) بهارستان چین. بهار چین. بهارخانهٔ چین. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به بهارخانهٔ چین شود.
کلمات همقافیه با «بهارستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر