معنی بهآفرید
7 بازدید
[ ب هْ فَ ] (ن مف مرکب) نیکوآفریده. (فرهنگ فارسی معین).[ بِ هْ فَ ] (اِخ) ابن ماه فروردین. ایرانی، خراسانی (قرن اول و دوم هجری). وی در زمان ابومسلم خراسانی آیینی جدید آورد و مبنای آن همان دیانت زردشتی بود که با تعلیمات اسلامی مزج شده بود. کتاب مذهبی او بفارسی بود. او دستور داد پیروانش خورشید را پرستش کنند و هنگام نماز بر سمتی که خورشید باشد، متوجه شوند و ثروتشان از چهارصد درهم نمی بایست تجاوز کند. آنان مکلف بودند که در آبادی راهها و پلها کوشش کنند و همیشه یک هفتم دارایی را در این راه صرف نمایند. پیروان او را به آفریدیه گویند. مؤبدان زردشتی با او مخالفت کردند و شکایت نزد ابومسلم بردند و گفتند وی نه مسلمان است و نه زردشتی و موجب اخلال هر دو آیین است. عبداللََّه شیعه او را در کوههای بادغیس بگرفت و نزد ابومسلم برد و او را کشتند. (فرهنگ فارسی معین). در ابتدای دولت عباسی پیش از ظهور ابی العباس، مردی بنام به آفرید مجدی دینی آورد که نماز پنجگانه به تیاسر از قبله و بدون سجود کردی و نیز کهانت ورزیدی. تا آنکه ابومسلم شبیب بن دراح و عبداللََّه بن سعید، به او مسلمانی عرضه کردند و او بپذیرفت. سپس او را به تهمت کهانت بکشتند و تا زمان ابراهیم بن عباس صولی جماعتی از پیروان او بخراسان بوده اند. (ابن الندیم از کتاب الدولة العباسیهٔ ابراهیم عباس صولی یادداشت بخط مولف). رجوع به مزدیسنا و تأثیر آن بر ادب پارسی ص ۱۹ و یشتها ج ۱ ص ۳۹۱ و ج ۲ ص ۲۷۸ و سبک شناسی ج ۱ ص ۱۳۴ شود. و رجوع به بهافرید و دایرة المعارف فارسی شود.[ بِ هْ فَ ] (اِخ) به آفرین. نام خواهر اسفندیار. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس). نام خواهر اسفندیار، دختر گشتاسب : چو پردخته شد از بزرگان سرای برفتند به آفرید و همای.فردوسی. ابا خواهر خویش به آفرید بخون مژه هر دو رخ ناپدید.فردوسی.
کلمات همقافیه با «بهآفرید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر