معنی بنیاسد
5 بازدید
[ بَ اَ سَ ] (اِخ) از قبایل عربستان شمالی، منسوب به کنانه. قومی صحراگرد بودند و مراتع آنان در نواحی جنوبی و جنوب شرقی ممتد بود. از وقایع عمده در تاریخ پیش از اسلام این قبیله، شورش آنها بر ضد جحر آخرین امیر بزرگ کنده و پدر امرؤالقیس است و کشته شدن جحر که از این طریق ضربتی مهلک بر دولت کنده وارد کردند. سران بنی اسد بعد از مدتی گردنکشی در سال ۹ هـ . ق . اسلام آوردند ولی بعد از وفات پیغمبر و احتمالاً در زمان آن حضرت مرتد شدند. (از دایرة المعارف فارسی). پسران اسد نام چند تیره از قبایل عرب: ۱ -بطنی از عنز. ۲ -فخذی از طایفهٔ ازد، از قحطان. ۳ - تیره ای از قریش. ۴ -بطنی از مذحج. ۵ - بطنی از قضاعه. ۶ -قبیله ای از عدنان که معروفتر و بزرگتر از همه و منسوب به اسدبن خزیمةبن مدرکةبن الیاس بن مضربن نزار است و بطن های بسیاری از آن منشعب شدند. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «بنیاسد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سد» برای سرودن شعر